در حال بارگذاری ...
شنبه 20 تیر 1405

خداحافظ پدر مهربان ایران، دلمان برایت خیلی تنگ می‌شود آقاجان

عهد می بندیم راهِ خلف صالحت «امام سید مجتبی خامنه ای عزیز» را چون راهِ تو، با جان ودل نگاهبان باشم و با اندیشه ام، قلمم، سکوتم و فریادم پاسدارِ این ودیعه ناب الهی باشم.

باید برخاست 

هنوز دستان لرزان تاریخ چون قلب های شکسته از غم هجران تو، این فصلِ غریب صحیفه یتیمی را با ناباوری ورق می زند.

هنوز دیدگان محزون هستی چون چشم های به خون نشسته ما این روزهای جانکاه را با بهت نظاره می کند.

هنوز تن زخم خورده گیتی چون جان داغدیده عشاق سید علی در ماتم این سوگ عظیم قامت راست نکرده است.

 هنوز گلوی مملو از بغض زمانه چون سینه مالامال از غم ما در این وداع غمبار عقده گشایی نکرده است.

اما در این حجم بی حد رنج، روزشمارِ هجران هرلحظه بر قلب بی جان ما نهیب می زند که باید برخاست چراکه به زودی، جهان نظاره گر واقعه ای خواهد بود که شکوه بدرقه ای را به رخ تاریخ خواهد کشید که تنها عشقی الهی می تواند آن را جلوه گر باشد، آن را معنا بخشد و آن را تفسیر کند.

آری، تشییع جان سوز و شکوهمند رهبر شهید عزیزمان، حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای، آن یار دیرینِ روح خدا حضرت خمینی در پیش است و ما یتیمان دلتنگِ نگاه و آغوش پدرانه اش باید با درایت و صلابت، تازیانه های این فراق شرربار را به جان بخریم و در راه اعتلای آرمان های والایش پرچم بدوش استوارتر از همیشه قدم برداریم.

آه از آن لحظه که «جانِ ایران خامنه ای عزیز» این قله استوارِ صبر و بصیرت، بر فرازِ دستان لرزانِ امت مبعوث شده، در مسیرِ نور از تهران تا قم، از نجف تا کربلا، و در نهایت قبله قبیله عاشقان مشهد الرضا تا حریمِ قدسیِ دارالحجه بارگاه رضوی تشییع شود و جهانی را به سوگی بی منتها بنشاند و آنگاه با جان به لب رسیده پیکر گلگون شدة در آغوشِ آوارِ حضرت ماه را در مشهدِ علی ابن موسی الرضا به آغوش خاک بسپاریم.

تاریخ گواه است این تشییع، تنها عبورِ پیکری پاک از برابرِ دیدگانِ گریان امتی جان فدا نیست؛ بلکه وداع با سلاله ای از تبار فاطمه، عصاره ای از مظلومیتِ علی(ع) و جلوه ای از صلابتِ حسین(ع) در روزگار به انتظار ایستاده برای تشریف فرمایی حضرت حجت(عج) است.

و ما فرزندان سید علی درحالی که کاروانِ تشییعِ خورشید از مقابل دیدگانمان خواهد گذشت در میانة شعله های سوزان این فراق و در میانِ فغانِ «وا محمدا» و «وا علیا» باید زینب وار در راه خونخواهی امام شهیدمان به ادای رسالتمان بیاندیشیم و در قامت طلبه ای سرشار از استقامت و بصیرت در آن لحظات آمیخته به هجر و مصیبت، سر به آستان حضرت معشوق بیاساییم و این بار قلم را بسپاریم به دستِ دل تا با سرشک دیده و قلب به آتش کشیده اما شانه های استوار و ضمیری امیدوار، عهد و بیعتی را نه بر جان کاغذ که بر تاروپود وجودمان حک کنیم.

 بیعتی در سیل جمعیت توأم با سیل اشک از جنسِ ایمان و استقامت.

بیعتی در امتداد لبیک به «هل من ناصر» حسین که از حلقومِ زمان عبور کرده و به گوشِ جان ما رسیده است.

بعضی آدم‌ها روی زمین قدم نمی‌زنند، گویی از ابتدا معلوم است که آسمانی اند؛آرام می آیند و آرام می‌روند، اما جای پاهایشان تا ابد روی دلِ مردم می‌ماند، اقتدار و مقاومتشان تا ابد در ذهن ها جاویدان است؛تو همان بودی…


همان مردی که خستگی ناپذیر بود و دلیل لبخند مردم، حتی در روزهای سخت. رهبر صدایت میزدند اما برای ما بیشتر شبیه پدر بودی و هستی،پدری که مهرش را پنهان نمی‌کرد؛برای بچه‌ها خم می‌شد و به حرف دل مردم گوش می‌داد.