[[{"content_id":494286,"content_number":0,"portal_id":151,"lang_id":"fa","content_title":"1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی گرامی باد.","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"سعدی","content_summary_fill":1,"content_body":"شیخ مصلح&zwnj;الدین مشرف بن عبدالله، مشهور به سعدی شیرازی، در حدود سال&zwnj;های ۵۷۱ تا ۶۰۶ هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سال&zwnj;های ۶۹۰ تا ۶۹۵ دار فانی را وداع گفت. سعدی در شیراز پا به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش درگذشت. پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. سعدی بسیار سفر می کرد و&nbsp; بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می&zwnj;افزود. وی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکربن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید. گلستان سعدی در هشت باب تنظیم شده است: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تأثیر تربیت و در آداب صحبت. منظومه بوستان که زاده خیال و جهان آرمانی و مطلوب سعدی است، آکنده از نیکی، ایمان، پاکی و صفاست. در این گلزار، شاعر با گشودن ده باب (عدل، احسان، عشق، تواضع، وفا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب، که شاعر تاریخ تمام شدن آن را در سال 655 ق بیان کرده است) به روی کسانی که قصد سیر و سیاحت در این فضای معنوی دارند، آنان را به شهری آرمانی&rlm; رهبری می&rlm;کند که در چشم انداز زیبای آن، انسان بر اوج قلّه آدمیت برمی&rlm;آید و از هرچه پستی و نامردمی است، پاک می&rlm;شود.سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین&zwnj;های دور و غریب بود و خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است. علاوه بر این، غزلیات و هزلیات سعدی نیز به&zwnj;صورت مستقل به چاپ رسیده&zwnj;اند. سایر آثار سعدی که در کتاب کلیات آمده&zwnj;است، عبارتند از: قصاید، مراثی، ملمعات و مثلثات، ترجیعات، صاحبیه، رباعیات و مفردات. آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده ی اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو، هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.شعری از بوستان سعدی بخوانیم:\r\nچنان قحط سالی شد اندر دمشق&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که یاران فراموش کردند عشقچنان آسمان بر زمین شد بخیل&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که لب تر نکردند زرع و نخیلبخشکید سرچشمه&zwnj;های قدیم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نماند آب، جز آب چشم یتیمنبودی بجز آه بیوه زنی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;اگر برشدی دودی از روزنیچو درویش بی برگ دیدم درخت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;قوی بازوان سست و درمانده سختنه در کوه سبزی نه در باغ شخ&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ملخ بوستان خورده مردم ملخدر آن حال پیش آمدم دوستی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;از او مانده بر استخوان پوستیوگرچه به مکنت قوی حال بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;خداوند جاه و زر و مال بودبدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چه درماندگی پیشت آمد؟ بگویبغرید بر من که عقلت کجاست؟&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چو دانی و پرسی سؤالت خطاستنبینی که سختی به&zwnj;غایت رسید&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مشقت به حد نهایت رسید؟نه باران همی آید از آسمان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه برمی&zwnj;رود دود فریادخوانبدو گفتم: آخر تو را باک نیست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کشد زهر جایی که تریاک نیستگر از نیستی دیگری شد هلاک&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟نگه کرد رنجیده در من فقیه&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نگه کردن عاقل اندر سفیه&nbsp;که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نیاساید و دوستانش غریقمن از بی نوایی نی ام روی زرد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;غم بینوایان رخم زرد کردنخواهد که بیند خردمند، ریش&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویشیکی اول از تندرستان منم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که ریشی ببینم بلرزد تنممنغص بود عیش آن تندرست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که باشد به پهلوی رنجور سستچو بینم که درویش مسکین نخورد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;به کام اندرم لقمه زهرست و دردیکی را به زندان بری دوستان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کجا ماندش عیش در بوستان؟\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;","content_html":"<h4 style=\"text-align: justify;\"><span style=\"font-size: 16pt;\">شیخ مصلح&zwnj;الدین مشرف بن عبدالله، مشهور به سعدی شیرازی، در حدود سال&zwnj;های ۵۷۱ تا ۶۰۶ هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سال&zwnj;های ۶۹۰ تا ۶۹۵ دار فانی را وداع گفت. سعدی در شیراز پا به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش درگذشت. پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. سعدی بسیار سفر می کرد و&nbsp; بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می&zwnj;افزود. وی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکربن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان <strong>بوستان <\/strong>و <strong>گلستان <\/strong>را آفرید.<strong> گلستان سعدی<\/strong> در هشت باب تنظیم شده است: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تأثیر تربیت و در آداب صحبت. <strong>منظومه بوستان <\/strong>که زاده خیال و جهان آرمانی و مطلوب سعدی است، آکنده از نیکی، ایمان، پاکی و صفاست. در این گلزار، شاعر با گشودن ده باب (عدل، احسان، عشق، تواضع، وفا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب، که شاعر تاریخ تمام شدن آن را در سال 655 ق بیان کرده است) به روی کسانی که قصد سیر و سیاحت در این فضای معنوی دارند، آنان را به شهری آرمانی&rlm; رهبری می&rlm;کند که در چشم انداز زیبای آن، انسان بر اوج قلّه آدمیت برمی&rlm;آید و از هرچه پستی و نامردمی است، پاک می&rlm;شود.<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین&zwnj;های دور و غریب بود و خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است. علاوه بر این، غزلیات و هزلیات سعدی نیز به&zwnj;صورت مستقل به چاپ رسیده&zwnj;اند. سایر آثار سعدی که در کتاب <strong>کلیات <\/strong>آمده&zwnj;است، عبارتند از: قصاید، مراثی، ملمعات و مثلثات، ترجیعات، صاحبیه، رباعیات و مفردات. آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده ی اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو، هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">شعری از بوستان سعدی بخوانیم:<\/span><\/h4>\r\n<h4 style=\"text-align: justify;\"><br><span style=\"font-size: 16pt;\">چنان قحط سالی شد اندر دمشق&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که یاران فراموش کردند عشق<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">چنان آسمان بر زمین شد بخیل&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که لب تر نکردند زرع و نخیل<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">بخشکید سرچشمه&zwnj;های قدیم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نماند آب، جز آب چشم یتیم<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نبودی بجز آه بیوه زنی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;اگر برشدی دودی از روزنی<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">چو درویش بی برگ دیدم درخت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;قوی بازوان سست و درمانده سخت<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نه در کوه سبزی نه در باغ شخ&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ملخ بوستان خورده مردم ملخ<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">در آن حال پیش آمدم دوستی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;از او مانده بر استخوان پوستی<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">وگرچه به مکنت قوی حال بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;خداوند جاه و زر و مال بود<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">بغرید بر من که عقلت کجاست؟&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چو دانی و پرسی سؤالت خطاست<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نبینی که سختی به&zwnj;غایت رسید&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مشقت به حد نهایت رسید؟<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نه باران همی آید از آسمان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه برمی&zwnj;رود دود فریادخوان<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">بدو گفتم: آخر تو را باک نیست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کشد زهر جایی که تریاک نیست<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">گر از نیستی دیگری شد هلاک&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نگه کرد رنجیده در من فقیه&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نگه کردن عاقل اندر سفیه<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">&nbsp;که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نیاساید و دوستانش غریق<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">من از بی نوایی نی ام روی زرد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;غم بینوایان رخم زرد کرد<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">نخواهد که بیند خردمند، ریش&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">یکی اول از تندرستان منم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که ریشی ببینم بلرزد تنم<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">منغص بود عیش آن تندرست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که باشد به پهلوی رنجور سست<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">چو بینم که درویش مسکین نخورد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;به کام اندرم لقمه زهرست و درد<\/span><br><span style=\"font-size: 16pt;\">یکی را به زندان بری دوستان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کجا ماندش عیش در بوستان؟<\/span><\/h4>\r\n<h4 style=\"text-align: justify;\"><br><span style=\"font-size: 16pt;\"><strong>&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<\/strong><\/span><\/h4>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2026-04-21 07:52:00","content_date_event":"2026-04-22 07:39:00","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2026-04-21 09:24:21","content_date_register":"2019-04-22 14:40:40","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":3044,"eid":3044,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_150_62.webp","300":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_300_124.webp","400":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_400_166.webp","600":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_600_248.webp","900":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_900_373.webp","1200":".\/cache\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664_1200_497.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1926273664,"files":{"original":{"url":".\/file\/151\/attach\/201904\/163542_1926273664.jpg","width":4417,"height":1829,"size":0}}}]}]]